تاريخ : جمعه 6 شهريور 1394برچسب:, | 18:21 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

حواست هست؟

شهريور هس

كم كم فكر باد وباران باش

شايد كسي تمام گريه هايش را

براي پاييز گزاشته باشد

حواست هست يك تابستان گرم هم گذشت وهيچ معجزه اي نشد

حالا بايد دوباره دل خوش كنيم به امدن پاييز

يك پاييز خوشرنگ كه زرد ونارنجي نباشد

به پاييزي كه دلت نگيرد وغروبش هم غم نداشته باشد

و توي كوچه و پس كوچه هايش بغضنباشد

پاييزيكه مهر و ابان واذرش تو را ياد هيچ خاطره خيسي نياندازد

و دل كندنش اسانتر از دل بستنش باشد

يك پاييز دوست داشتني كه شايد مال من وتو باشد

ميمانيم به اميد پاييزي كه نه از فاصله خبري باشد نه از درد

نه از زخم نه از جنگ نه از فقر ...

به اميد پاييزي كه وقتي به اخر رسيد جوجه اي از جوجه هايمان كم نشده باشد....


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 6 شهريور 1394برچسب:, | 17:8 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿


برچسب‌ها:
تاريخ : یک شنبه 1 شهريور 1394برچسب:, | 1:52 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا 

 

وجود پاکت اومد تو جمع و خلوت ما

 

تو تقویما نوشتیم تو این روز و تو این ماه 

 

از اسمون فرستاد خدا 1ماه زیبا 

 

پیشاپیش دوم شهریور تولدم مبارک 

 


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 22 مرداد 1394برچسب:, | 19:57 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

 


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 22 تير 1394برچسب:, | 19:37 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

چه دنیای ساکتی

دیگر صدای تپش قلب ها غوغا نمیکند

 بی گمان همه شکسته اند


برچسب‌ها:
تاريخ : چهار شنبه 14 تير 1394برچسب:, | 11:39 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

عکس و تصویر


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 25 فروردين 1394برچسب:, | 9:43 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

ازخداپرسیدم:

خدایاچطورمی توان بهترزندگی کرد؟

جواب داد:

گذشته ات رابدون هیچ تاسفی بپذیر..بااعتمادزمان حالت رابگذران 

وبدون ترس برای آینده آماده شو

ایمان رانگه داروترس رابه گوشه ای انداز

شک هایت راباورنکن وهیچ گاه به باورهایت شک نکن

 زندگی شگفت انگیزاست فقط اگربدانیدکه چطورزندگی کنید...

 

مهم این نیست که قشنگ باشی ..قشنگ این است که مهم باشی!!!

 

حتی برای یک نفر!!

 

مهم نیست شیرباشی یاآهو...

 

مهم این است باتمام توان شروع به دویدن کنی!!!

 

کوچک باش وعاشق که عشق خودمیداندآیین بزرگ کردنت را

 

بگذارعشق خاصیت توباشدنه رابطه خاص توباکسی

 

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن!!!

 

فرقی نمی کندگودال کوچک آب باشی یادریایی بیکران...

 

***زلال که باشی آسمان باتوست*

 

 


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 23 اسفند 1393برچسب:, | 11:46 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

 

سال خود را با بهترین ۷سین آغاز کنید:

سلام قولا” من رب الرحیم

 

سلام علئ موسى و هارون

 

 

سلام علئ ابراهیم

 

سلام علئ نوح فى العالمین

 

سلام علئ المرسلین

 

سلام علئ إلیاسین

سلام هی حتى مطلع الفجر

 

*سلام خیلی خوش آمدید.نظر یادت نرهخوش آمدید عزیزم.نظر یادت نره !سلام خیلی خوش آمدید.نظر یادت نره
بر ما سالی گذشت و بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی.

امید آنکه کهنه رفته باشد به نیکویی، و این نو همی آید به شادی.

                             سال نو مبارک


 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 




برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393برچسب:, | 18:5 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

 بودن باکسی که دوستش نداری و

 

نبودن باکسی که دوستش داری

 

هردو رنج است

 

 پس اگر همچون خود نیافتی

 

مثل خدا

 

تنها باش

 


برچسب‌ها:
تاريخ : دو شنبه 6 بهمن 1393برچسب:, | 17:3 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

موشها در شهر جولان می دهند

گربه های شهر را نان می دهند

گرچه در حجب و حیا آماتورند

گربه که سهل است،آدم می خورند

هرچه برج اینجاست ویران می شود

موش تهرانی بتن را می جود

موش ،این موزی زشت و بی پدر

گردن او را نمی برد تبر

من خودم دیدم که یک گربه به دوش

مست مست از طعم تلخ مرگ موش

نصف شب با خنده هایی بی نمک

نعره می زد در خیابان ونک

در محله من خفن،من گنده لات

من دهان گربه ها،را فاعلات

آبروی شهرداری برده ام

نصف شبها،رفتگرها خورده ام

می شناسندم همه با هر زبان

(سام بادی کال می جری،سام وان سیچان)

وحشت سگ ها از استیل من است

دو سه میلیون باج سیبیل من است

موش های نر فراوان دیده ام

من هزارو یک شکم زائیدم

خانه ام دیگر درون جوب نیست

چیدمان جوبها مطلوب نیست

گاه گاهی می روم زیر پل و

می خورم آنجا کمی گربه پلو

آخر هفته به ویلا می رویم

"ما ز بالاییم و بالا می رویم"

هرکسی بدبخت و بیچاره شده

یا اگر هرجای او پاره شده

عامل بدبختیش من بوده ام

من به طاعون و وبا آلوده ام

عاقبت آن موش سر تا پا کلفت

رو به درگاه خدا نالیدو گفت

ای خدای مهربان موش ها

ای تو صاحب بر زبان و گوشها

سطل آشغال همه آباد باد

انتهای ظرفشان مازاد باد

مردم از خانه نداری راضیند                                                         

موش ها از شهرداری راضیند 


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 20 دی 1393برچسب:, | 11:24 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

فاصله ها مهم نیست....

دیگه با همیم...

این یه پایانه برای زندگی عاشقانمون.......

بدون گناه....بدون غرور.......اروم شدی...

و من باز هم عاشقت شدم.......

.....دیگر هیچ کس گنا هکار نیست

...................................................

بدون تو شبام پر از غم وسرماست

اره بدون تو ته راهمه ته دنیاست

بدون تو شباممم پر از غم و اهه

اگر تنها بری می بینی اخرش اشتباهه

اره این گناهه


برچسب‌ها:
تاريخ : یک شنبه 16 آذر 1393برچسب:, | 19:6 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

زهرا مامان بیا صمیمی باشیم


مثل دو تا دوست قدیمی باشیم
 
بیا با هم حرف بزنیم بخندیم
 
در رو به روی غصه ها ببندیم
 
درسته دختر خوبه دلبر باشه
 
تو خوشگلی از همه کس سر باشه
 
جلوه تو ذات دختره می دونم
 
کار خداست مقدره می دونم
 
همه می گن دخترا برگ گلن
 
دادش میگه البته یه کم خلن
 
چسب روی دماغ یعنی که زشتن
 
به فکر خط خطی سرنوشتن
 
پشت ای رنگ و روغنا دروغه
 
پشت اینا یه طرح بی فروغه
 
مردا میگن که خوشگلا نجیبن
 
راستش و بخوای دخترا مثل سیبن
 
سیب زمین افتاده بو نداره
 
رهگذر هم پا رو دلش می ذاره
 
سیب های روی شاخه چیدن دارن
 
از دست باغبون خریدن دارن
 
بهار خانوم دل نگرون توام
 
دلواپس روز خزون توام
 
حالا که می خوای بری توی خیابون
 
خودتو بگیر چراغ نده تو میدون
 
وقتی که حوا پا گذاشت تو عالم
 
به دو می خواست بره به سمت آدم
 
زد تو سرش فرشته گفت: حاج خانوم
 
چه میکنی فردا با حرف مردم
 
روتو بگیر با این لپای داغت
 
بشین بذار آدم بیاد سراغت
 
آره مامان اینم حرف کمی نیست
 
حجب و حیا قصه مبهمی نیست
 
این روسری یعنی که تو نجیبی
 
شکوفه معطر یه سیبی
 
این روسری پرچم اعتقاده
 
نباشه  گلبرگها اسیر باده
 
زلفاتو از روسری بیرون نذار
 
چشمای هیز و سمت زلفات نیار



برچسب‌ها: ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393برچسب:, | 15:53 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

به جرم وسوسه،

 چه طعنه ها که نشنیدی حوا ...!

 پس از تو ،

 همه تا توانستند آدم شدند ...!!!

 چه صادقانه حوا بودی ؛

 و چه ریاکارانه آدمیم ...


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393برچسب:, | 15:43 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

در من

آدم برفی ای ست

که عاشق آفتاب شده ..

و این خلاصه ی همه،

داستان های عاشقانه جهان است


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393برچسب:, | 15:37 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

 

خدایا میوه ی ممنوعه ی این زمین خاکی

 

روی کدام درخت در انتظار دندان های حریص من است؟

 

هوس کرده ام از زمین اخراجم کنی!


برچسب‌ها:
تاريخ : سه شنبه 13 آبان 1393برچسب:, | 14:20 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

ovblhr8x7bxiuyyfbch.jpg

اکنون کجايی ای خود ديگر من ؟

آيا در اين سکوت شب بيداری ؟

بگذار نسيم پاک
تپش و مهربانی جاودانه ی قلبم را به تو برساند.

کجايی ای ستاره زيبای من ؟
تيرگی زندگی مرا در اغوش کشيده
و اندوه بر من چيره گشته است .
لبخندی در فضا بزن ؛ که خواهد رسيد و مرا جانی دوباره خواهد داد !
از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمايتم خواهد کرد !

کجايی ای محبوب من ؟
آه ؛ چه بزرگ است عشق !
و چه بی مقدارم من 

اینک تو کجا هستی ای یار من
آیا به مانند نسیم شب زنده داری می‌کنی ؟
آیا ناله و فریاد دریاها را می‌شنوی و آیا به ضعف و خواری من می‌نگری و از شکیبایی‌ام آگاهی ؟
کجا هستی ای زندگی من
اینک تاریکی مرا در آغوش گرفت و اندوه بر من غلبه یافت .
در هوا لبخند بزن تا زنده شوم .
کجا هستی ای عشق من ؟
آه
چقدر عشق بزرگ است و من چقدر کوچک هستم

 

برچسب‌ها:
تاريخ : دو شنبه 21 مهر 1393برچسب:, | 16:51 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

زنـدگی زیباسـت

بــه زیبایی چشمهای پــف کرده

از گریــه های شبانــه...

بــه زیبایی بغــض نفس گیـر روزانــه....

بــه زیبایی قلب تکه تکه شده از

شکستنهای بیشمار....

بــه زیبایی نفسی کــه

از تنگی بالا نمیایــد...

بــه زیبایی تمام شدن تدریجی من....

آری

زنـدگی زیباست....

و زیباتر خواهـد شد....
چـــرا زنـدگی مـن اینقدر زیباسـت؟؟؟؟

 


برچسب‌ها:
تاريخ : چهار شنبه 15 مهر 1393برچسب:, | 12:32 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

76934879797213223567.jpg

 

 

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم

 

باید  چـــه  بگویم  به  پرستار  جوانم ؟؟

 

باید چه بگویم ؟ تو بگو، ها ؟ چه بگویم

 

وقتی کـــه ندارد خبــــر از درد نهانم ؟

 

تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان

 

آن تب که گل انداخته بر گونه ی جانم

 

بیمـــــاریِ  من  عامل  بیگانـــه  ندارد

 

عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم

 

آخر چه کند با دلِ من علم پزشکی

 

وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم ..؟

 

لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست

 

می ترسم  اگـــر  بـــــاز  شود  قفــل دهانـــم...

 

این دست پرستار به تلبیس دماسنج

 

امشب بکشد نام تـــو از زیـر زبانــم !

 

می پرسد و خاموشم و... می پرسد و خاموش...

 

چیزی کــــه عیان ست چه حاجت به بیان

 

<<بهروز یاسمی>>


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 4 مهر 1393برچسب:, | 14:22 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

کم نامه ی خاموش برایم بفرست

از حرف پُرم گوش برایم بفرست

دارم خفه می شوم در این تنهایی

لطفا کمی آغوش برایم بفرست

 

 

<<جلیل صفر بیگی>>


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 4 مهر 1393برچسب:, | 14:21 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

کلماتی بفرست

که خلاصم کند از دلتنگی

که منــوّر بزند در روحم

مین خنـثا شده را

هیچ امیدی به عوض کردن این منظره نیست

کلماتی بفرست

که به اندازه خمپاره تکانم بدهد

که به موج تو دچارم بکند

که شهید تو شوم.


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 4 مهر 1393برچسب:, | 14:20 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

بــوســه‌هــايــت، انــار را مــي‌تــرکــانــد!

نفــس‌هــايــت، سيــب را مــي‌رســانــد!

آغــوشــت، ابــر را مــي‌بــارانــد!

پــائيــز تــرينــي

تــو!


برچسب‌ها:
تاريخ : یک شنبه 30 شهريور 1393برچسب:, | 17:19 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

 

 

 

سياه گيسو سياه چشمم سپيد بانو

 

لالالالا شناور شو ميون بستر خوابتبه عشق تو شكستم من طلسم اين شب جادوسپيدبانو بخواب اروم نميذارم چشات ترشهازين پس غصه هات بايد ميون نطفه پرپر شهلالالالا ميخونم زير گوشت قصه اميدكه تا اين قصه زيبا واسه تو عمق باورشهسپيدبانو اگه شب مثل ديواره ميده قلب تورو ازارهزاران پنجره رويا ميسازم روي اين ديوارلالالالا جداشو از سياهي شب تكراربه دنياي سپيدعشق به روياها قدم بگذار


برچسب‌ها:
تاريخ : یک شنبه 30 شهريور 1393برچسب:, | 13:1 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

    

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

اولین روز دبستان بازگرد  // کودکی ها ، شاد و خندان بازگرد
باز گردای خاطرات کودکی//بر سواراسب های چوبکی

 

خاطرات کودکی زیباترند//یادگاران کهن مانا ترند
درس های سال اول ساده بود //آب را بابا به سارا داده بود

 

درس پند آموزروباه وخروس//روبه مکارودزدوچاپلوس
روزمهمانی کوکب خانم است//سفره پرازبوی نان گندم است

 

کاکلی گنجشککی باهوش بود //فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوزوسرمای شدید//ریزعلی پیراهن ازتن می درید

 

تا درون نیمکت جا می شدیم//ما پرازتصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم //یک تراش سرخ لاکی داشتیم

 

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت//دوشمان ازحلقه هایش درد داشت                         دانلود فیلم با لینک مستقیم

 


گرمی دستانمان از آه بود//برگ دفترها به رنگ کاه بود

 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ//خش خش جاروی با با روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید  // بازهم در کوچه فریادم کنید

 

همکلاسی های درد ورنج و کار//بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه ی سیگار سرد //کودکان کوچک اما مرد مرد

 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود//جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم//لا اقل یک روز کودک می شدیم


یاد آن آموزگار ساده پوش //یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یا دت به خیر//یاد درس آب و بابایت به خیر

 

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها راخط بزن

 

 

<< محمـــد علـــــــی حریری>>


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 27 شهريور 1393برچسب:, | 10:39 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

Avazak.ir Line9 تصاویر جداکننده متن (1)

 

untitled1.jpg

ساده بگم دهاتی ام ،اهل همین نزدیكیا.... همسایه روشنی و هم خونه تاریكیا،، ساده بگم... ساده بگم بوی علف میده تنم هنوز همون دهاتیم با همه شهری شدنم باغ غریب ده من گلهای زینتی نداشت اسب نجیب ده من نعلای قیمتی نداشت اما همون چهار تا دیوار با بوی خوب كاگلش اما همون چن تا خونه با مردم ساده دلش برای من كه عكسمو مدتیه تو آب چشمه ندیدم برای من كه شهریم از اون هوا دل بریدم دنیاییه كه دیدندش اگرچه مثل قدیما راه درازی نداره اما می دونم كه دیگه دنیای خوب سادگی به من نیازی نداره.

 

<<محمد علی بهمنی>>


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 26 شهريور 1393برچسب:, | 11:52 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

 

مرحوم واصل حاج محمد اسماعیل خان احمد دولابی، در تعبیری زیبا از وظایف منتظران در دوران غیبت می‌فرماید: 

پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم.

خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند ... 

یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم. 

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد .
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست. 
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود، وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد.

ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش.
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. 
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن.
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید.


 Avazak.ir Line37 تصاویر جداکننده متن (3)

 

تمام راه ظهور تو با گنه بستم

 

دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

 

كسي به فكر شما نيست

 

راست مي گويم دعا براي تو بازيست 

 

راست مي گويم اگرچه شهر براي شما چراغان است

 

براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

 

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم

 

دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

 

من از سياهي شب هاي تار مي گويم

 

من از خزان شدن اين بهار مي گويم

 

درون سينه ما عشق يخ زده آقا 

 

تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

 

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست 

 

براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست

 

 

 

اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

 


برچسب‌ها: